تبليغاتX
تنها ................

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:17 توسط کسی که همیشه تنها هست |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 18:12 توسط کسی که همیشه تنها هست |


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:10 توسط کسی که همیشه تنها هست |


پسر به دختر گفت: دوستم داري؟!
اشک ازچشماي دخترجاري شد ، مي خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت:
اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينکه من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتو ندارم...
دختر سرشو پايين انداخت و گفت : ميدوني چيه؟ من دوستت ندارم. من ... من بدجوري عاشقت شدم. پسر دستاي دخترو رها کرد و با قيافه اي غمگين از دختر جدا شد. دخترفرياد زد: مگه دوستم نداري ؟؟! پس چرا داري ميري؟
پسرجواب داد: چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:27 توسط کسی که همیشه تنها هست |



آخرين کلمات شخصيتهای مختلف قبل از مرگ هم

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:59 توسط کسی که همیشه تنها هست |


روز من
 
 
پلک هایم به نبض داغ زندگیِ خفته در لبهایش، جمع شد و لذت دنیا یی در رگهایم جان گرفت و رفت تا لحظه حیات را در من زنده کند و متولد شدم در آیینه نگاهش. پر حرارت دست کشید روی پوست تبدارم و مگر می شکست آیینه که بغضم بشکند! انگشتش به اشاره از پیشانی لغزید تا گودی چانه و بوسید که:
"روز دلنشین تست و هر چیز که عطری از تو را در خاطرم زنده کند مرا دوباره متولد می کند"
بغضم تکه شد. مثل شیشه های رنگی روی نرمی شانه اش و عاشق شدم بیشتر از پیش دوباره و دوباره در صبحگاه روز من. مثل رویش زرد خورشید در آسمان، مثل لحظه حیات، مثل اولین چکه باران، مثل حضور تو در مستی های بی پایانم.
مثل تو در آسمان

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:55 توسط کسی که همیشه تنها هست |


انسان ها هم مثل میخها،
 
وقتی جهتشان را گم کنند،
 
تاثیرشان را از دست میدهند
 
و شروع به خم شدن می کنند.
 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 12:19 توسط کسی که همیشه تنها هست |


حالا دیگر نه به سبز ایمان دارم
 نه به صدا
 نه به سکوت
 صدایی که مرا با نام دیگری می خواند
و سکوتی سبز
 که در آخرین شب پاییز
جا مانده است
 آه ، دریچه ی آفتاب
 کبوتران سوخته ات
بریده بریده
از آسمان می بارند
 دلهره روی صورت من رنگ می بازد
دریا خکستر می شود
 رؤیاهایم بوی دود می گیرد
 به یاد بیاور
 گفته بودم
 خیلی صبورم که هنوز هم
 می نشینم
و از ته ایینه برایت انار می چینم
 اما دیگر نه انار و علاقه
 نه علاقه و اقاقی
نه پنج شنبه قد کشیده به سمت چراغ
نه روز به خیر و خداحافظ
خاموشت کرده ام
 نام من پرنده شد و پرید
 و نام تو ، ستاره ی سبز من
 با خکستر کبوتران سوخته
آهسته وزید
من آلوده بودم
آلوده ی جزر ومد صدایت
 و تو برای دست کشیدن به پوست من
 انگشت هایت را
 گم کرده بودی
سه دقیقه از مرگ من گذشت
 حالا اندامم را در ایینه غسل می دهم
 و با هر چه بود و نبود این گنبد کبود ، بدرود

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 12:18 توسط کسی که همیشه تنها هست |


دوستت دارم

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای ؟

                 و من برای زندگی تو را بهانه می کنم.

                            love

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:50 توسط کسی که همیشه تنها هست |


هر شب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 19:37 توسط کسی که همیشه تنها هست |


 

طعمش‌تلخ‌بود.
تلخي‌اش‌را دوست‌نداشتيم.
نمي‌دانستيم‌كه‌دواست.
دواي ‌تلخ‌ترين‌دردها. نمي‌دانستيم‌معجون‌است.
معجون انسان‌شدن. گمش‌كرديم.
شيطان‌از دستمان‌دزديد. بي‌طاقت‌شديم‌و ناآرام.
دهانمان‌بوي‌شكايت‌گرفت‌و گلايه... ‌و
تازه‌فهميديم‌نام‌آن‌اكسير مقدس،
نام‌آنچه‌از دستش‌داديم،
«صبر» بود !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:2 توسط کسی که همیشه تنها هست |


ديشب كلام نقره ي نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم ، غريب بود
بود و ميهمان و تو و ماه و آسمان
 زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:50 توسط کسی که همیشه تنها هست |


دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم